|
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |
|
قرون وسطا |
 |
سلام خوبین؟ من نه خوب نیستم از دست این بلاگفا مگه میشه خوب بود آپ کردم بعد تو وبم هست ولی تو مدیریت نیست ( نظر هم که نمیشه داد ) حذف هم نمیشه کرد . ایییییییییی خداااااااااا خب یعنی از دوباره بنویسم ؟ نمیشه شما از پایین بخونید ؟ نگاه کن اموهام نمیاد خب خلاصه بگم براتون این فکر کنم بدبختانه ترین آپم باشه ( انگار در قرون وسطا نوشتنش )
" " " " " " v عزیزان آپ رو از پایین بخونین نظر رو اینجا بدین نام پست:یادش بخیر نظردونی :دی : قرون وسطا
طرز خواندن و نطردهی وبلاگ : اول آپ رو در قسمت پایین ( یادش بخیر ) را خوانده و سپس به مقدار لازم فحش داده و در اخر در آپ بالا ( قرون وسطا ) نظر دهید. با تشکر مدیر وبلاگ بفرمایید آپ پاک شد . خیلییییییییییییییی ممنونم الان دیگه یادش بخیری وجود نداره . هرکی هرچی میخواد بگه این دفعه نظردهی آزاده بای تا های
|
|
|
|
|
|
| |
|
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |
|
علیک سلام |
 |
سلام
خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
واییییییییییییییی کم کم دارم آب میشم از گرما بوشهر که خیلیییییییییی گرم شده ( شرجی به جای خود ) شهرهای دیگه چه طوره؟؟
دیگه بگم براتون آها راستی من یه معذرت کوشولو میخوام از غیر بوشهری ها برای مطلب قبلی که نتونستن بخونن والا منم خودم زیاد بوشهری بلد نیستم .
ولی دست اقای جهانبخشان درد نکنه من که کلی خندیدم بقیه رو نمیدونم ولی ظاهرا که خندیدید
اینا دیگه جدید هستن ولی با اونا فرق دارن این دیگه برنامش رو دارم ( از کسی کش نمیرم )
برنامش هم براتون میزارم که دانلود کنید .
خب فعلا بای تا های

|
|
|
|
|
|
| |
|
|
گوجیک چیش باز در پلاژ بانوان ! |
 |
گوجیک چیش باز در پلاژ بانوان !
دی زار عبدا... و خدیجه و مهناز حسین علی محسین اومدن در خونمون. تک تک! کیین؟چنن؟ ما هسیما، بیو بیریم پلاژ بانوان. پلاژ بانوان کجان؟ هِلِ دَسّک، دم اُو شیرین کُن. اسدیم رفتیم اونجا. یه دیوار دیم درازی بید. یه در گُتّی هم داشت. تک تک زدیم. پیل ازمون اسدن. رفتیم داغل. یه چن تا زن کُلوته مَقناری هم ناده بیدن ری دیوار. دُم در تو انَج وَنج ما گَشتن. گفتم: ننه ایقه سی چه تو لار زنا می گردین؟ گفت: ننه دستورن. ها، راسی یادم رفت بگم. مهنازوَم اُوسَن بید. زن دُم دری پرسش کرد: تو کُمت چنن؟ مهنازو گفتم: خو معلومن خواهر بِچّن. ئی ماه هم ماه خومِن. زنک گفت: می فهمم بچن. کورخو نیسُم. منظورم ایین که تو کُمِت پسرن یا دخترن؟ مهنازو گفت: والها سونوگرافی کردم. دکتر می گه پُسرن. زنک گفت: خو تو نمی تونی بیری داغل. مهنازو گفت: سی چه؟ زنگ گفت: سی باد کیچه. مهنازو گفت: خواهر سی چه نمی تونم برم داغل؟ زنک گفت: سی محض تو کمیت. مهنازو گفت: نه دلت فکر تو کمیم نباشه چیزیش نمی شه. زنگ گفت: مو کار ندارم چیش بشه یا نشه. تو کمیت پُسرن نمیشه بیری داغل. مهنازو گفت: بوی ریم سیاه، خواهر ئی حرفا چنن می زنی ئی خو هنی از دار دنیا چی نمی فهمه. چه طوری می گی نمی شه؟ زنک گفت: خواهر بچه ی امروز روز از همه چی سر در میاره. صبا تو ذهنش می مونه که یکشه با ننه ش رفته دریا، زنی مردم هم تو ئی وعض دیده. حالا فهمیدی یا نه؟ دیگه هم با مو بحث نکن. بفرما در، یاا.. بفرما. بدبخت مهنازو با ناامیدی اُمد صحرا. ما و چنتا زِنِی دیگه اسدیم رفتیم تو اُو چی طول نکشید. دیدم زِنِ بالِی دیواری بنگ زد. خواهرا برن زیر اُو. یاا... خواهرا بِرَن زیر اُو. مو دراومدم گفتم: سی چه؟ گفت: خواهر حرف نزن سرت کن زیر اُو. گفتم خواهر، مو خواهر نیستم. مو مادِرُم. تازه مادرم نیسم. مادربزرگم. زنک گفت: بحث نکن. الان از دیر یه گوجیک نری می بینم می خواد بیاد ری سرتون رَد بشه. یاا... یاا... خواهرا بِرَن زیر اُو. چقه غاره بدم. بُتُم خو پاره شد. می نه با شما هِسُم. بدمسلمونا بیرین زیر اُو. ما زنا همه مون رفتیم زیر اُو. دیگه داشتیم نفس کُلَک می گرفتیم که زنک دراومد گفت خواهرا زیر اُو در بیان. همه یه کشی مُشرب از زیر اُو در اومدیم بعد گفتن خواهر گوجیک رفت؟ زنک گفت: ها الحمدا... رفت چقه چیش بازم بید. بد رغبت چیش هیز!
نویسنده:مهدی جهانبخشان |
|
|
|
|
|
| |