تبليغاتX
دختر های خوب
   
دختر های خوب
 
 
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

____________________
مطالب اخير

راز

ممنون

سرانجام

معصومه

پروانه بی پروا

بیداری

1

؟

پرنده

پیرمردی جوان

____________________
پیوند ها

فرهنگ

روزی روزگاری.....

جاده های روشن

آرالیکا دوست گلمممممممممممممم

دکتر پویاپولادتن

~ღ~دير آي و باز آي~ღ~

روز نوشته های من(mAhyAR)

زمزمه های گاه و بیگاه من

نخ و سوزن

افرند وب نوشت مهدی موسوی

مشکی پوش کنگان

بچه بوشهر

پسری از دیار گرم خیز جنوب

مثل یک مرد

آفتاب ایرانی

عکس

چهل خونه

فتو مهدی

copy-book

فانوس عشق

شاسومه

سرزمین لاجوردی

خوشبخت ترین دیوانه

ado boy

نیکول کیدمن

::..پسر مامان و بابا..::

... 40 Barg ...

میکرورایکا

پدر خوانده

رویای بی پایان

سکوت شب

تنها و مرداب

خفن ترین وبلاگ ایران

تنهای بی سنگ صبور

همه چیز در یک وبلاگ

محمد و اسما,

غريبه كوچه هاي بي كس

دوستت دارم

بهار

اخبار و بیوگرافی هالیوودی

کاغذ مچاله

شب سیاه

imikerm-virossia

اشک لبخند

معطلش نکن

ساده مث صبح

نابخشوده

ارسبارانیان

وبلاگ جوانان ایران

یه روز قشنگ آفتابی

غم تنهایی یک نوجوان

یادداشتهای پشت وانتی

همه چیزو هک کنید

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

بید مجنون

حقیقت

هرچیز که خدا بخواهد

best pictures

سایه

کتابخانه الکتریکی

بیشهر

ع+ش+ق:؟؟؟

قاطی پاتی

زندگی دوست داشتنی من

اموزش نی انبان

سفر به ماورا

بهاری جوان

دوست یابی

اشک مهتاب

به ترشیه لیمو

خورموج موزیک

من دانشگاه قبول میشم

choogh

الف-ب

تجربه

عاشق همیشگی

مردی که مرد

دختری تنها از جنس شیشه

دانلود بهترین موزیک ها و فیلم ها

سر و ته

ایمنی و بهداشت ماهشهر

من و سازم

مرکز هواداران جف هاردی

عاشقان دیوانه نیستند

gold

بحث آزاد

نیلو و دوستان

cutepink

برترین وبلاگ بابلسر

هیاهوی بی صدا

رضا آمپر

مرغ عشق

عکسیجات

حرف دل

خواب های آشفته من

نامه ای به امام رضا

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386

تولد ، سپندار(مزگان،مذگان)

سلاممممممم

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

بله... بله... امروز تولد وبلاگم هستش

خب ۲ سال پیش در چنین روزی این وبلاگ درست شد الان هم که یکم دیگه بزرگ شده الان ۳ سالش شده

آره بابا کیک هم خریدم براتون ولی یکم توهمی هستش ، چون همچین کیکی عمرا در بوشهر پیدا بشه

 

خب آدم برفیش برای من  .

آها راستی امروز سپندار مزگان هستشا تبریک میگم، معذرت میخوام من گیج شدم یکی مینویسه مزگان یکی مینویسه مذگان خب دوتاش رو تبریک میگم

خب من یه مطلب کوچولو درباره سپندار پیدا کردم بخونین و لذت ببرین .

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.ایکاش با درس گرفتن از گذشتگان ما هم کمی شادمانی را به هر بهانه ای که شده به زندگی خود راه دهیم و شاد زندگی کنیم و شاد زیستن را بیاموزیم.

فعلا بای

 

 
 

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

سپندار مزگان

سلام

خوبین؟

چه خبرا؟

منم خوبم

خب امیدوارم خوش ، سلامت و خوب باشین

بلههه ما بالاآخره بعد از کلی اعتراض و جنگ و دعوا از طرف مدرسه به نمایشگاه کتاب رفتیم . کتابهاش

که ماشاالله خیلی خوب بود

بعد از اینکه از نمایشگاه در اومدیم ، رفتیم کنار دریا نشستیم اینم شد اردوی امسال ما

فکر کنم نزدیک به ۶ روز دیگه تولد ۳ سالگی وبلاگم  ااااااااا چه بزرگ میشه . حالا جشن هم میگیریم.

آها راستی دقت کردین تولد وبلاگم با جشن سپندار مزگان یکی شده .

خب جشن سپندار مزگان رو به همه ایرانی ها تبریک میگم برای بقیه هم خب ولنتاین دارن  ، ولنتاین شما هم مبارک  

خب دیگه همین . فعلا تا ۲۹ بای

 
 

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386

قطره آب

سلام

خوبین؟

منم خوبم

چه خبرا؟

من سلامتی

به به هوا اینجا چه خوب شده خیلی سرد شده . نه که فکر کنی من از دبیرستان بدم میاد ها نه دبیرستان خیلی خوبه    ولی نه جدا حال و هوای دبیرستان با سالهای قبل خیلییییییییی فرق داره آدم احساس بزرگی میکنه نه اشتباه شد منظورم این بود که در کلاس با بچه ها کلا صمیمی هستیم  و نه که فکر کنین کلاس ما در مدرسه شلوغترین نهههههه اصلا این طور نیست   

دیگههههه   

هیچی دیگه الان یه مطلبی براتون میزارم که در کتاب ادبیاتمون هست .

روزی هنگام سحرگاهان خدا از نزدیکی گل سرخی می گذشت. سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

- چه می گویید ای قطرات درخشان؟

- می خواهیم در میان ما حاکم شوی.

- مطلب چیست؟

- ما سه قطره هستیم که هر یک از هر جا آمده ایم و می خواهیم بدانیم کدام بهترینیم.

- اول تو خود را معرفی کن.

- اولی گفت : من از ابر فرود آمده ام.من دختر دریا و نماینده اقیانوس مواجم.

دومی گفت :

- من شبنم بامدادم . مرا آرایشگر صبح و زینت بخش گلها می نامند.

خدا  از سومی پرسید تو کیستی دخترکم ؟

- من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتاده ام . نخستین بار تبسمی بودم ، مدتی دوستی نام داشتم ، اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما خدای  قطره سومی را به دست گرفت و گفت :

- هان ! به خود بازآیید و خود ستایی ننمایید . این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.

- اولی گفت من دختر دریا هستم.

- دومی گفت من دختر آسمانم.

- خدای  گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب بر خاسته و از مجرای دیده فرود آمده است!

و خدا این را گفت و رفت  .

 

 
 

یکشنبه هفتم بهمن 1386

نی نی

 الو ... الو... سلام
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

 
Blog Skin